ای لشکر صاحب‌زمان

عنوان عجیب و شاید غیر منتظره‌ای رو انتخاب کردم. خب داستانش از قرار زیر هست:

به طور حدودی، ۲۰ روز از روزهای دوره‌ی آموزش سربازیم می‌گذره که گاهی خیلی سخت می‌شه. ولی خب خوبی‌هایی هم برای خودش داشته که در نوشته‌های بعدی اشاره‌ای خواهم کرد. اشاره به اینکه بابا همیشه سربازی بد هم نبوده!:).

توی اردوی یک‌روزه‌ای که برای میدان تیر به یکی از پادگان‌های تهران رفتیم، بچه‌ها مدام می‌خواستن دم بگیرین و بزنن زیر آواز و سرود. خب اشعار و آهنگ‌هایی که با حرکات موزون همراه هست، که نمیشد بهشون فکر کرد. به ناچار، بچه‌ها سراغ چند بیت اولی که از هر نوحه و سرود انقلابی بود می‌رفتن و اون هم دست‌ و پاشکسته اجرا می‌کردن. با خودم خیلی فکر کردم که به جد این همه سال از انقلاب و جنگ می‌گذره و به طول معمول، اونچه که برای ما خاطره انگیز هست، همین تعداد محدود سرود و نوحه هست. از جمله همون شعر یا نوحه‌ی معروف «ای لشکر صاحب زمان، آماده باش، آماده باش» که بچه‌ها و من به جز یک جمله یا عبارت نخستش رو بلد نبودن!

شب که اومدم خونه یه جست‌وجوی مفصل زدم روی فضای مجازی اینترنت. باید بگم جز همون نواهای معروف چیزی پیدا نکردم. سر آخر رفتم سراغ همون نوحه‌ی معروف «ای لشکر صاحب زمان…» که فقط چند تا تکه آهنگ با کیفیت معمولی پیدا کردم. هر چقدر دنبال متن شعر یا نوحه رفتم نیافتم. دیدم کوچکترین کار اینکه با همین نوشتن و به اشتراک گذاشتن متن نوحه، کاری انجام داده باشم. به گفته‌ی دوست خوب ولی تنبلم مرتضی بهرامی، باید از کارهای خیلی کوچک آغاز کرد.

این شد که شروع کردم چندین و چند بار به این نوحه گوش دادن و نوشتن متن نوحه پشت سر هم. سر آخر این شد که در زیر می‌آید. می‌دانم که شاید ناقص باشد و یا نادرست. خواهشمندم بنده رو در کامل کردن این متن، یاری کنید.

سپاس

«ای لشکر صاحب زمان آماده باش (۲)
بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش

رزمندگان جان به کف روز شجاعت آماده  (۲)
ای لشکر روح خدا گاه شهامت آماده
ای نیروی اسلامیان تا بینهایت  آمده
از بهر دشمنان آماده باش آماده باش

از شوق دیدار حسین،  دل‌ها همه شیدا شده (۲)
از عاشقان کربلا پوشیده این صحرا شده
در قلب این جنگ‌آوران شوری ز نو بر پا شده
چون کوه راسخ پرتوان آماده باش

***ای لشکر صاحب زمان آماده باش (۲)
***بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش(۲)

بهر سرافرازی ببند بند شجاعت بر سرم (۲)
بهر ملاقات خدا بنما معطر پیکرم
بر بند کوله پشتیِ  رزمنده‌ی هم‌سنگرم
بنما سلاحت امتحان آماده باش

***ای لشکر صاحب زمان آماده باش (۲)
***بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش (۲)

سرنیزه‌ها،  فانسخه‌ها بندید محکم بر کمر (۲)
بندید بند کفش‌ها با سرعت شیران نر
بهر وداع آخرین بوسید روی یک‌دیگر
گویید با هم‌سنگران آماده باش آماده باش

***ای لشکر صاحب زمان آماده باش (۲)
***بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش(۲)

گیرید علم‌داران همه مردانه بیرق‌ها به کف
با نظم و ترتیب آورید رو سوی میدان نبرد
از ممینه وز میسره حمله کنید از هر طرف
تازید چون شیر ژیان آماده آماده باش

***ای لشکر صاحب زمان آماده باش (۲)
***بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش(۲)

ثابت قدم در سنگر قرآن چو کوهی پابهجا
دندان فشرده روی هم، سر را سپرده بر خدا
گیرید با دقت همه زیر نظر قوم دعوا
گفته امیر مؤمنان آماده باش آماده باش

***ای لشکر صاحب زمان آماده باش (۲)
***بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش(۲)

باشید با هم متحد یاران و انصار حسین
رو سوی ارض کربلا آرید زوار حسین
هستید جمله آرزومندان دیدار حسین (۲)
ای عارفان  وی عاشقان آماده باش آماده باش

***ای لشکر صاحب زمان آماده باش (۲)
***بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش(۲)

ای سرور لب تشنگان تو شافع فردای ما
شوری فکنده عشق تو بر این دل شیدای ما
باشد کنون فرزند تو فرمانده و مولای ما
؟؟؟؟»

قلم‌های سری XB

چند روز پیش که به در مراحل تهیه‌ی گزارش نیازمندی یک پروژه بودم، به شدت نیاز به مجموعه قلم‌ (font) های XB پیدا کردم. حالا چرایش رو توضیح می‌دهم:

ببینید یکی از مشکلاتی که در قلم‌های معمولی و حتی قلم‌های مجموعه‌ی B، مانند B Nazanin وجود داره، عدم پیشتیبانی از نویسه‌ (character) های زبان انگلیسی هستش. بنابراین شما حتما مشاهده کرده‌اید که حین نوشتن نویسه‌های انگلیسی و پارسی کنار یکدیگر یا در یک فایل، با مشکل چندگانگی قلم‌ها و عدم شباهت ظاهری آن‌ها مواجه می‌شوید.

در مجموعه قلم‌های XB، این مشکل برطرف شده و شما می‌توانید بدون نیاز به تغییر قلم، زبان خود را از پارسی به انگلیسی و برعکس، تعویض کنید.

البته یک مشکل که هنوز خودم در مورد مشکل بودن یا نبودنش شک دارم، اینه که:

«این قلم در هنگامی‌که می‌خواهیم اعداد را کنار یکدیگر با نویسه‌ی جداکننده بیاوریم، دچار مشکل می‌شود. به عنوان نمونه، عدد ۲.۳ را به صورت ۲،۳ نشان می‌دهد. این مشکل هنگام استفاده از اعداد در سرفصل‌بندی‌ها (heading) ها بیشتر نمایان می‌شود.»

اما مشکل من چیز دیگری بود. مشکل من این بود که نیاز به این قلم داشتم و هر جا توی وبگاه‌های ایرانی می‌گشتم، پیدا نمی‌شد.مشکل من دقیقاً یافتن قلم XB Zar بود. جالب بود که حتی در وبگاهی که مدعی بود این مجموعه قلم، کار خودشون هست، نمی‌شد این قلم رو پیدا کرد.نهایت امر یکی از دوستان خوبم که به او سپرده بودم، این قلم را از یک وبگاه خارجی (واقعاً خاک بر سر ما) پیدا کرد و برای بنده فرستاد.

راستی برای برطرف کردن مشکل احتمالی موجود در قلم مجموعه‌ی XB، راه‌حلی که خودم به آن رسیدم، استفاده از یک قلم نزدیک به قلم مورد نظر برای نوشتن عنوان‌ها بود. به عنوان نمونه، هنگام نوشتن سرفصل‌ها، به جای استفاده از قلم XB Titr، از قلم B Titr استفاده می‌کنم.

در نهایت این نوشته، مجموعه قلم‌های XB، رو به صورت یک فایل فشرده شده برای پایین‌گذاری قرار می‌دهم. البته باید چند ثانیه‌ای شکیبایی به خرج بدهید.

شام غریبان و گروه عاشقان مهدی

دیشب که رفتم برای شرکت در مراسم عزاداری اصلا حال اینکه بروم داخل نبود. شاید هم سعادتش را نداشتم. داشتم توی کوچه‌ها می‌گشتم که دیدم برادرم مهدی  با دوستانش توی کوچه‌های هیئت و یا کنار دکه‌های صلواتی می‌چرخند.
یاد بچگی‌های خودم افتادم در دوران محرم و خاطراتم از آن روز‌ها که زیباترینشان برای همین شرکت در دسته‌های زنجیرزنی و سینه‌زنی و شب آخر هم که شام غریبان بود.
توی این سه چهار سال که گذشت از این عمر، به خاطر دانشگاه و درگیریهای دنیوی، دیگه کمتر شد که درست و حسابی در این مراسم پر قدر و اندازه شرکت کنم.
اما چیزی که بیشتر از همه برایم مشهود بود، توجه کمتر به حضور کودکان و نوجوانان در این برنامه بود. به خودم که نگاه می‌کنم می‌بینم اگر حالا دوست دارم توی این مراسم و شبیه اون شرکت کنم به خاطر خاطرات نیک و زیبا از این مراسم هست که بزرگتر ها ما را در آن سهیم می‌کردند.
توی این سه چهار سال انگار که همین بلای درگیری‌ها و گرفتاری‌های دنیوی غیر دامان من، دامان خیلی دیگر را هم گرفته که نه حتی وقت می‌کنن خودشون سری از این مجالس در بیارند و نه فرزندان و کودکانشان. و شاید این به خاطر کاهش رشد و جمعیت و کم شدن نسبی کودکان و نوجوانان در کوچه‌ پس کوچه‌های محله‌ها هم هست.
در این چند سال تنها کاری که از دستم بر آمد، این بود که با مهدی، برادر ته‌تغاری و کوچیک موچکم راه می‌افتادیم توی خیابان‌های اطراف و گاهی با دسته‌ها برای چند دقیقه‌ای همراه می‌شدیم. اگر خودش یا دوستانش هم حوصله‌ای داشتن به بهانه‌ی جایزه‌ای سؤالی می‌پرسیدم و جوابش را طلب می‌کردم و در آخر همه برنده می‌شدند.
امسال اما دیدم چه خوبه که بچه‌ها خودشان کار را دست بگریند و شروع بر برگزاری مراسم کنند. این شد که رفتم توی جمعشان و با بیان ایده‌هام، آن‌ها هم شروع به ایده‌پردازی کردند. از اینکه این همه ایده به ذهنشان رسید برام جالب بود و بعضی‌هاشان انصافا ایده‌های جالی و قابل پیاده‌سازی بودند برای شب شام غریبان.
خلاصه اینکه در آخر اسم گروه هم انتخاب کردیم که شد گروه عاشقان مهدی.
تصمیم گرفتم توی این چند روز محرم، یک کار گروهی را با هم تمرین کنیم. به امید کمک خداوند بزرگ

حلقه‌ی اول گروه عاشقان مهدی

گروه عاشقان مهدی